خرید بک لینک
دو سال از رفتن و سفرِ بی بازگشتت،گذشت... اما به نظرم بیست سال گذشته. مگه نمیگن با گذر زمان آدم آروم میشه؟ پس چرا هنوز قلبم از یاد آوری نبودنت میسوزه؟ چرا قلبم فشرده میشه و چشام تر میشه؟ میدونم که از توی آسمون میبینی که چقدر این روزها برامون سخت و نفس گیر هست. خودت برامون دعا کن.مامان دلم برات تنگ شده

برچسب: نویسنده: نگین رادمنش تاريخ: دوشنبه 23 مرداد 1402 ساعت: 9:48

خدایا شکرت که بعد از گذشت ۳ ماه بالاخره تمام شد. خدایا شکرت و ازت ممنونم که هوامون رو داشتی و با کمک بنده ای که فرستادی، این موضوع حل شد.

خدایاااااااااااااا شکرررررررت

+ نوشته شده در دوشنبه نهم مرداد ۱۴۰۲ ساعت 8:27 PM توسط بنده خدا  | 

برچسب: نویسنده: نگین رادمنش تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1402 ساعت: 12:47

خدایا همه چیو به خودت سپردم، خودت دستمو بگیر و پناهم باش. خدایا خودت میدونی چقدر دلم گرفته، میدونی که توی این مسیری که الان هستم تنهام و پشتم خالی شده، خودت تکیه گاهم باش. خودت مسیر رو برام روشن کن و بهترین بنده هات رو باز هم سر راهم قرار بده. افوض امری الی اللّه، انَّ اللّه بَصیرٌ بالعباد + نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد ۱۴۰۲ ساعت 4:43 AM توسط بنده خدا  | 

برچسب: نویسنده: نگین رادمنش تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1402 ساعت: 12:47

صفحه بندی